با سلام اين سايت ديگر به روز رساني نمي شود منتظر سايتي با طرح و ايده جديد كاربران باشيد لطفا نظرات خود را در اين زمينه با ايميل alqaza.info@gmail.com مطرح نماييد. با تشكر مديريت سايت
مرگ مغزی (اتانازی غیرفعال غیرداوطلبانه) و آثار فقهی و حقوقی آن PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط Administrator   
جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۱۵

دكتر عادل ساریخانی
چكیده
مرگ مغزی یكی از انواع قتل از روی ترحم به شار می¬رود و نظرات مختلف درباره آن، وابسته به نظرات مختلف در زمینه اخلاق است. مباحث درباره خاتمه دادن به حیات، مباحثى درباره «ارزش»‌هاست. برخى اعتقاد دارند كه حیات، حد‌‌‌‌ اعلاى خوبى است و دیگر خوبى‌ها با وجود حیات و زندگى معنا مى‌یابند. بدون زندگى و حیات، هیچ ارزشى یا خوبى وجود ندارد. اگر مبتلا به مرگ مغزی را انسان زنده بدانیم، مسئله این است كه چه زمانی خود انسان یا دیگری حق دارند به حیات، خاتمه دهند؟
بررسی این امر امروزه در مباحثات حقوقی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، فلسفی و پزشكی جایگاه مهمی دارد، به گونه‌ای كه سمینارهای متعددی در سطح بین‌المللی در این‌باره برگزار شده است و موضع‌گیری‌های متفاوتی نسبت به آن وجود دارد. مخالفان این حق با استناد به اصل پدرسالاری حقوقی، اخلاق‌گرایی حقوقی و تقدس حیات، آن را رد كرده‌اند. در مقابل، موافقان به اصل فردیت و خودمختاری شخصی، پوچ‌گرایی، حفظ ارزش‌ها و هنجارهای جامعه، فایده‌گرایی و عدم ضرر مستقیم به جامعه و دیگران، برای رسمیت بخشیدن به حق مرگ استدلال كرده‌اند. پذیرش این حق می‌تواند پی‌آمدهای مختلفی داشته باشد. چون پذیرش مطلق چنین حقی برخلاف طبیعت انسانی و در تضاد با تقدس حیات است و آثار زیان‌باری برای جوامع و نظم عمومی دارد، در حال حاضر، هیچ كشوری این حق را به عنوان یك حق قانونی به طور مطلق به رسمیت نشناخته است. فقط برخی كشورها آن هم به صورت بسیار محدود چنین حقی را به برخی بیماران درمان‌ناپذیر و مبتلایان به مرگ مغزی اعطا کرده‌اند. این مقاله فقط از یك نوع حق مرگ (خاتمه دادن به حیات مبتلا به مرگ مغزی) بحث می‌کند.
واژگان کلیدی:
حق، حق مرگ، مرگ مغزی.

تعریف مرگ مغزی و جایگاه آن در قتل از روی ترحم
الف) مفهوم مرگ مغزی
در قرآن، واژه مرگ با سه کلمه موت، فوت و قتل مورد بحث قرار گرفته است. برای نمونه در آیات 31، 91 و 92 سوره مائده، 178 سوره بقره و 29 سوره نساء به واژه قتل اشاره شده است. تمام این موارد در آیات یاد شده در این ظهور دارد که شخصی، دیگری را که زنده است، بکشد. در آیات دیگری از قرآن، از خاتمه دادن به حیات با واژه موت بحث شده است که برای نمونه، به آیات 2 سوره ملک و 61 سوره واقعه می‌توان اشاره کرد. در این دو آیه، تقدیر و ایجاد و خلق الَّذِي خَلَقَبه موت نسبت داده شده است. خداوند در سوره‌ ملک می‌فرماید:  . با مقایسهالْمَوْتَ وَالْحَياةَ لِيبْلُوَكُمْ أَيكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً واژه‌‌‌‌‌های یاد شده شاید بتوان گفت در قرآن، قتل با موت به یک معنا به کار نرفته است؛ یعنی موت به عنوان امری وجودی که خلق و تقدیر به آن متعلق گرفته، به خداوند متعال نسبت داده شده است، ولی قتل این‌گونه نیست. بنابراین، در فرهنگ اسلامی، دو واژه برای بیان پایان یافتن زندگی مادی وجود دارد.
در این‌جا لازم است به عنوان یک موضوع مهم در این دو واژه دقت و تأمل بیشتری شود. به نظر می‌رسد علت صدور فتوا از جانب برخی فقیهان معاصر در صدور حکم به قتل عمدی بودن عمل در مرگ مغزی ـ که یکی از مصادیق اتانازی است ـ، همین باشد که در فرض مسئله، موضوع منقح نشده است. پس باید بین این دو واژه تفاوت گذاشت. فقیهان نیز در کتاب‌های فقهی، قتل را به «ازهاق النفس» تعریف کرده و در این مقام آورده اند: «ازهاق النفس المعصومة المحترمة المکافئة عمداً عدواناً» (محمدحسن نجفی، بیتا، ج42، ص18) توجه به معنی واژه ازهاق می‌تواند برای درک دقیق مفهوم قتل و تمایز آن با موت و فوت کارگشا باشد. در قرآن . برخی بزرگان فقه در مقایسهقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُآمده است:  مفهوم ازهاق و دلیل کاربرد آن در تعریف قتل گفته‌اند کلمه ازهاق در جایی به کار می‌رود که شیء به قهر و اجبار از محل مورد نظر خارج شود. (شعرانی، نشر طوبی) برای مثال، وقتی حاکم عادلی می‌خواهد حکومت را از حاکم ستم‌گری بستاند، به یقین حاکم ستم‌گر در مقابل این عمل، از خود مقاومت نشان می‌دهد و باید او را با زور از مسند راند. در قتل عمد هم فقیهان این کلمه را به کار برده‌اند و این قرینه بر آن است که در قتل، کسی به زور، رابطه جسم و روح را قطع می‌کند، به عبارت دیگر، روح هنوز قصد خروج و سفر از جسم را ندارد و قاتل قبل از تکامل روح و وصول زمان خروج طبیعی روح از بدن، روح را به طور عدوانی و غیرقانونی از بدن، خارج یا رابطه آنها را قطع می‌کند. ؛ یعنیاللَّهُ يتَوَفَّى الأنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا...در واژه موت این‌گونه نیست.  دریافت تام و کامل است. پس موت طبیعی زمانی است که به دلیل وصول روح به حد نهایی، بدون اجبار و قهر از بدن مفارقت می‌کند، مانند میوه رسیده‌ای که پس از رسیدن، به راحتی از شاخه درخت جدا می‌شود.
در این‌جا باید توجه کرد که آیا اتانازی غیرفعال یعنی درمان نکردن بیمار مبتلا به مرگ مغزی یا قطع وسایل مصنوعی از او، قتل مستوجب ضمان است؟ پاسخ مثبت به این پرسش، قول مشهور بین حقوق‌دانان و فقیهان است یا این¬که مرگ مغزی «Brain Death»، جدا کردن روح از بدن نیست، بلکه تنها روح نباتی و آخرین رمق در بدن باقی است. نظرهای گوناگونی درباره مفهوم مرگ مغزی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
برخی درباره مرگ مغزی گفته‌اند: «توقف غیرقابل بازگشت کلیه اعمال مغز.» (مجموعه مقالات دومین سمینار اسلام در پزشکی، 1385، ص249) برخی نیز مبتلا به مرگ مغزی را عرفاً زنده تلقی کرده‌اند و معتقدند نمی‌توان هرچند به شکل تارک فعل موجب مرگ وی شد. (سبحانی، همان، ص258) عده‌ای نیز ملاک تحقق قتل عمدی را استقرار و عدم استقرار حیات دانسته‌ و مرگ مغزی را با گرفتن آخرین رمق حیات مقایسه کرده‌اند كه ماده 217 قانون مجازات اسلامی در این ‌‏باره است. (مرعشی، همان، ص258) بنابراین، آن‌چه می‌تواند در تحقق یافتن یا نیافتن مرگ بر اساس نظر فقیهان ملاک باشد، استقرار و عدم استقرار حیات است. (همان، ص258) یکی دیگر از فقیهان در این ‏باره چنین اظهار داشته است: «پایان عمر باید اعلام شود و در این‏جا فقها به شدت نیاز به تشخیص متخصص دارند. متخصص اگر احراز کرد که با این مرگ مغزی، دیگر روح مفارقت کرده ولو شما یک ماه هم این فرد نگه بدارید، دیگر روح بازگشت ندارد. یک حرکاتی از نظر حیات نباتی است، ولی آن روح مفارقت کرده است، می‌گوییم از یک ماه پایان حیات بوده است. این را نمی‌شود گفت حیات به [معنای] حیاتی که علقه بین روح و بدن است و اگر شک در موت داشته باشیم، استصحاب حیات می‌کنیم.» (خزعلی، همان، ص259)  چهار بعد برای روان انسان قائلیکی از روان‌شناسان نیز در این‌‌باره می‌گوید: «علی است که برای فهم مرگ مغزی مهم است. این ابعاد در ابتدای حیات و انتهای آن روح‌البدن وجود دارد. در مورد سقط جنین هم تا ماه چهارم، روح‌البدن است و هر دو زنده هستند. در مورد مرگ مغزی با توجه به این‌که روح‌البدن ممکن است چند سال در فرد ادامه پیدا کند و فقط تنها عاملی باشد که موجب حیات فرد باشد، در حقیقت، فرد زنده است و با این عنوان، روح‌البدن در آن فعال است و به نظر می‌رسد که ما نمی‌توانیم او را مرده تلقی کنیم.» (همان، ص266)
تا این‌جا آرای برخی فقیهان را درباره مفهوم مرگ و شیوه مرگ مغزی آوردیم. برای توضیح بیشتر مطلب، سخن برخی متخصصان را نیز ذکر می‌کنیم. یکی از پزشکان متخصص در این‌‌باره می‌گوید: «مرگ مغزی مانند این است که جمجمه انسانی را از پایین گوشش به بالا برداریم؛ یعنی تمام ارتباطاتی که بشر با محیط خودش پیدا می‌کند، از قسمت کرتکس می‌آید به طرف پایین. بنابراین، اگر موتور هواپیمایی را برداریم و فقط بالش را بگذاریم، آن هواپیما دیگر ارزش ندارد. در مرگ مغزی، انسان از نظر مغزی مرده است. ما به قلب کاری نداریم. قلب یک سیستم اتوماتیک دارد و این سیستم می‌تواند مدت‌ها ادامه داشته باشد و ضربان قلب داشته باشد. مرگ مغزی اگر رخ دهد، هیچ‌وقت برگشت بیمار ممکن نخواهد بود و اگر ما دستگاه تنفس را قطع کنیم، بیمار خواهد مرد. اگر علم پزشکی نبود و این دستگاه به بیمار وصل نبود، بیمار قطعاً مرده بود. در مرگ مغزی، ظاهر مغز سالم است، ولی مثل سیمی که ظاهرش سالم است، ولی رشته‌ها از داخل قطع شده است، دیگر مغز، هدایت و رسانایی خود را از دست داده است.» (بیرجندی، همان، ص267) دکتر خلعت‌بری نیز در این‌باره اظهار داشته است: «مرگ مغزی مانند این است سر کسی را از گردن به بالا قطع کرده باشند. پس مثل این است که بیمار سر ندارد. در حقیقت، دو جور اغما داریم. یکی اغمای معمولی است که فقط کرتکس (قشر مغز) می‌میرد و ساقه مغز زنده است و بیمار خودش تنفس می‌کند و زندگی نباتی دارد، در حالی‌که در مرگ مغزی حتی همین زندگی نباتی یعنی در عمل مرده است و ما برای استفاده از اعضایش، او را تا هر زمانی که بخواهیم، زنده نگه می‌داریم، گرچه مغزش هم فرم طبیعی مغز را داشته باشد یا نداشته باشد. این در عمل مرده است.» (خلعت‌بری، همان، ص269)
با توجه به آن‌چه گفته شد و با توجه به مفهوم قتل و این‌که هر مرگی را نمی‌توان قتل عمد مستوجب قصاص دانست و با عنایت به نظر متخصص که به رأی برخی از آنها اشاره شد، به نظر می‌رسد که صدق قتل بر جدا کردن یا وصل نکردن ابزار وسایل پزشکی به بیمار به صورت عرفی، قتل و جرم محسوب نمی‌شود.
ب) انواع قتل از روی ترحم
به طور کلی می‌توانیم اتانازی را به چهار نوع فعال داوطلبانه، غیرفعال داوطلبانه، فعال ضدارادی و غیرفعال غیرداوطلبانه تقسیم کنیم که مرگ مغزی معمولاً در دسته دوم و چهارم قرار می‌گیرد.
1. فعال داوطلبانه
«الف» با درخواست و رضایت «ب» و برای پایان دادن به درد بی‌پایان وی، او را می‌كشد.
2. فعال غیرداوطلبانه
این صورت هم نظیر صورت اول است، ولی بیمار صلاحیت تصمیم‌گیری ندارد. مانند این‌که بیمار در حالت اغماست. پزشک دارو را تزریق می‌کند، ولی بیمار صلاحیت و قدرت تصمیم‌گیری درباره خودش را ندارد. این نوع مرگ شامل مرگ مغزی می‌شود.
3. فعال ضدارادی
«الف» با امكان كسب اجازه از «ب» یا حتی برخلاف اراده وی، به دلیلی مانند هزینه سنگین نگه‌داری، او را می‌كشد. این مورد به اتفاق آرای ابنای بشر، مصداق جرم قتل است.
4. غیرفعال غیرداوطلبانه
در حقیقت، این نوع رفتار به صورت ترک فعل است، مانند شروع نکردن به درمان شخصی كه ترك درمان موجب مرگ او می‌شود و اقسام مختلفی دارد (نک: عادل ساری‌خانی، 1385، ص80) در این حالت، بیمار وضعیت وخیمی دارد و پزشکان از ابتدا درمان را شروع نمی‌کنند یا اگر در روند بیماری، بیمار به عفونتی مبتلا شود، از آن جلوگیری نمی‌کنند. مرگ مغزی در این دسته نیز قابل بررسی است. در ادامه، حکم فقهی و حقوقی آن موضوع بحث ماست.
اتانازی در اشکال مختلف در طول تاریخ مورد بحث بوده است. در دوره‌‌های مختلف، این بحث از خودکشی به اتانازی و سپس به حق مرگ (Right to die) تغییر یافته است و امروزه حق مرگ در مقابل حق حیات به عنوان یکی از حقوق بشر محل بحث و گفت‌وگو است.
در برخی فرهنگ‌ها حتی اتانازی فعال، امری منفی قلمداد نمی‌شود. در بین مردم ژاپن، «هاراگیری» که نوعی اتانازی است، وجود دارد که از قبایل سامورایی به یادگار مانده است. زنان هم در این قبایل، نوعی از خودکشی به نام «جیگاکی» داشتند. (ویل دورانت، 1370، ج1، ص1377) نکته جالب این است که هرگاه فردی تصمیم می‌گرفت هاراگیری کند، آخرین محبتی که دوستانش در حق او می‌کردند، این بود که بالای سر او می‌ایستادند تا پس از آن‌که شکم خود را درید، سر از تنش جدا کنند. این کار در واقع همان اتانازی فعال است. (خدابخش کرمی، 1381، ص43)
در ایالات راجستان هند، چون «راجپوتی» با شکست روبه‌رو می‌شد. پیش از آن‌‌که به سوی مرگ برود، همسرانش را قربانی می‌کرد. این رسم در عصر تیموریان هند با وجود تنفر مسلمانان رواج یافت. هم‌چنین باید دانست در بعضی از قبایل، خودکشی امری بسیار عادی است. برای مثال، اسکیموها با آسایش خاطر دست به خودکشی می‌زنند. در بین سرخ‌پوستان امریکا نیز خودکشی رواج داشت و زنان در صورتی که بی‌دلیل، مورد سرزنش شوهران‌شان قرار می‌گرفتند، دست به خودکشی می‌زدند. (همان، ص44)
ج) مبانی و دیدگاه‌های مربوط به قتل از روی ترحم
1. مبانی در حقوق عرفی
به نظر برخی، اتانازی در برخی موارد، درخواست صریح، آزادانه و آگاهانه بیمار درمان‌ناپذیری است که به شدت رنج می‌برد یا وضعیت بیمار نشان می‌دهد اگرچه خودش قادر به درخواست نیست، پزشک باید بر مبنای اصل احترام به خودمختاری بیمار ـ که از اصول چهارگانه اخلاق پرشکی است ـ عمل اتانازی را انجام دهد. بر اساس این نظریه، قضاوت پزشک جایگاهی ندارد. موافقان این نظر استدلال می‌کنند. که هیچ‌کس نمی‌خواهد به خاطر هیچ بمیرد. پس اتانازی قطعاً بر مبنای دلایلی درخواست می‌شود، ولی رسیدگی به درستی یا نادرستی این دلایل بی‌معناست. باید گفت این استدلال نادرست است؛ زیرا فردی که درخواست اتانازی می‌کند، می‌پندارد عملش صحیح است و اگر اعتقادی به درستی کارش نداشته باشد، قید اول؛ یعنی صاحب صلاحیت بودن زیر سؤال می‌رود. با این حال، دلایل بیمار برای درستی عملش چیست؟
بیمار ممکن است بگوید: «اتانازی درست است؛ چون من آن را تأیید می‌کنم». در این حالت، گزاره «اتانازی درست است» و این گزاره که «بیمار آن را تأیید می‌کند»، معادل یک‌دیگرند. در واقع، در این‌جا بیمار چیزی درباره ماهیت خود عمل نمی‌گوید و تنها نگرش خود را بیان می‌کند. اگر درستی اتانازی مبتنی بر تأیید بیمار باشد، پس اگر یک روز آن را تأیید و روز دیگر رد کند، مستلزم تناقض و تعارض خواهد بود. ممکن است بیمار بگوید: «اتانازی رنج مرا پایان می‌دهد»، صحیح است. در این حالت، درستی صحّت از برخی ویژگی‌های عمل شناخته می‌شود؛ یعنی تعریف درستی با استفاده از جملات دیگری است. با این حال، صدق هر نظریه صرفاً با تعریف واژگان آن به دست نمی‌آید. پس بیمار چگونه می‌داند که گزاره «اتانازی درست است»، صادق است؟ ممکن است بگوید از راه شهود به این نتیجه رسیدم، ولی درست یا نادرستی چنین شهودی را هرگز نمی‌توان اثبات کرد. به جز آن، ممکن است دیگری بگوید: «من شهود کرده‌ام که اتانازی درست نیست».
برخی در مخالفت با اتانازی استدلال کرده‌اند که اتانازی توجه جامعه نسبت به زندگی را از بین می‌برد. رایج شدن اتانازی، حساسیت جامعه را به مرگ کاهش می‌دهد. در جامعه‌ای که حیات، ارزش واقعی نداشته باشد، مردم ابایی از کشتن افراد دیگر ندارند. مخالفان اتانازی معتقدند هرگاه اتانازی قانونی شود، پتانسیلی برای سوءاستفاده در دستان مراقبان سلامتی خواهد بود. برداشتن اولین قدم برای انجام اتانازی سبب می‌شود قدم‌های بعدی آسان‌تر برداشته شود. به این استدلال، «شیب لغزنده» (slippery slope) گفته می‌شود. یال کامیسار (Yall Camisar) حقوقدان دانشگاه میشیگان و از مخالفان اتانازی ایرادهایی مانند: خطر سوءاستفاده در مراقبان سلامتی، شیب لغزنده و خطر اشتباه را به اتانازی وارد کرده است.
به طور کلی، مخالفان می‌گویند هنگامی که کیفیت زندگی کاهش یافته باشد و جامعه پایان دادن به حیات را بپذیرد و هیچ روش عقلایی برای محدود کردن اتانازی وجود نداشته باشد، اتانازی مانند کره‌ای است که وقتی راه بیفتد، به سرعت پیش رانده می‌شود. کامیسار نتیجه می‌گیرد قانونی کردن اتانازی ارادی به ناچار به قانونی شدن اتانازی اجباری می‌انجامد. در مقابل، موافقان اتانازی تلاش می‌کنند تا استدلال شیب لغزنده را به صورت‌های مختلف رد کنند. آنها معتقدند ساز و کار رایج در دادگاه‌ها از اتانازی اجباری جلوگیری می‌کند. در صورت قانونی شدن اتانازی غیرفعال، شیب، لغزنده نیست و می‌توان با تصویب قوانین و مقررات دقیق علیه اتانازی فعال و تعیین دقیق موارد اتانازی غیرفعال از خطرهای اتانازی جلوگیری کرد. برخی در اشكال به این نظر گفته‌اند در این صورت دوئل باید جایز باشد. البته به نظر ما، این ایراد صحیح نیست؛ زیرا دوئل، قتل از طریق فعل است و اتانازی، ترك فعل است. با این حال، بايد پذیرفت ممکن است این اشکال در نوع فعال وارد باشد.
2. دیدگاه اخلاق
بحث درباره اتانازی، بحث درباره ارزش‌هاست. برخی اعتقاد دارند حیات، حد اعلای خوبی است و دیگر خوبی‌ها با وجود حیات معنا می‌یابند. موافقان اتانازی این ارزش را برای حیات قائل نیستند و معتقدند حقوق فردی، ارزش برتر است. برخی دیگر نیز کیفیت حیات را مهم می‌دانند. می‌گویند اگرچه خود حیات مهم است ولی ممکن است، گاهی حالتی پیش آید که زندگی ارزش زیستی نداشته باشد. به هر حال، از نظر اخلاقی، بین رعایت حق خودمختاری فرد و برتری حقوق فرد از یک‌سو با رعایت ارزش واقعی حیات از سوی دیگر چالش وجود دارد. به نظر می‌رسد در موارد اتانازی غیرفعال، نظیر مرگ مغزی، هیچ‌یک از استدلال‌های یاد شده، ارزش علمی ندارد؛ زیرا در حالت مرگ مغزی، مسئله حیات انسانی، مشکوک است. هم‌چنین انسان در این حالت، قادر به تصمیم‌گیری درباره‌ خود نیست و اختیار ندارد.
3. از دیدگاه اسلام
اسلام برای حیات، ارزش ذاتی قائل است و هر عملی که انسان انجام دهد که به این ارزش آسیب وارد کند، به کل حیات به سان امری حقیقی، آسیب وارد کرده است. برخی از علمای اسلام معتقدند حیات، حقیقتی کلی است و همه جان‌داران به منزله امواجی از آن حقیقت هستند. (محمدتقی جعفری، 1375) حیات انسان باارزش‌ترین امر در زندگي‌هاست که از روح الهی در آن دمیده شده است و به دلیل همان روح و حیات مقدس، فرشتگان به او سجده کرده‌اند. (سوره حجر، آیه 29) بنابراین، در مسئله خودکشی باید از این زاویه به انسان نگاه کرد. البته هم خودکشی و هم دیگرکشی، عملی علیه حقیقت کلی حیات و مغایر با حیات مقدس انسانی هستند. (خدابخش کرمی، 1381) به هر حال، قتل از هر نوع آن در مکتب اسلام، سخت نکوهش شده است و از بزرگ‌ترین گناهان به شمار می‌رود تا جایی که قتل یک انسان مانند قتل همه انسان‌ها و احیای یک انسان مانند احیای همه‌ انسان‌هاست. بنابراین با قطع نظر از حکم وضعی قتل با رضایت مقتول، قتل از روی ترحم یا غیر آن در اسلام، حرام و ممنوع است.
د) مرگ مغزی از دیدگاه فقه
در قرآن، آیاتی وجود دارد که ظاهر آن بر حرمت خودکشی دلالت لاَ تُلْقُواْ بِأَيدِيكُمْ إِلَىدارد که برای نمونه، می‌توان به آیه  لاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ و التَّهْلُكَةِ...  اشاره کرد. برخی مفسران، آیه اخیر را به خودکشی و حرمت آن تعبیر و تفسیررَحِيمًا کرده‌اند. با این حال، احتمالات دیگری نیز در این‌‌باره وجود دارد. برخی با توجه شأن نزول آیه، آن را درباره گرفتن وضو و غسل در هوای سرد و با آب سرد می‌دانند که برای بدن زیان دارد. شماری نیز آیه را به قتل دیگران تفسیر کرده و با مقایسه این  گفته چون مراد این آیه آن است که بهلاَ تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ...آیه با آیه   آن است كهلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْدیگران اهانت نکنید، پس مراد از آیه  دیگران را به قتل نرسانید. با فرض این احتمال، باید گفت كه آیه شریفه درباره اذن به قتل خود، صراحت و ظهور ندارد.
یکی از مسائل مهم از دیدگاه فقهی، رابطه روح و بدن و قطع این رابطه است. دیدگاه‌های متعددی درباره رابطه‌ روح و بدن وجود دارد. با این حال، همگان در این زمینه اتفاق نظر دارند که روح با تصرف در بدن، وظیفه خویش را انجام می‌دهد. مراکز عالی مغز، این وظیفه را در بدن اجرا می‌کنند. بنابراین، اگر مراکز عالی مغز بمیرند، در حقیقت، روح از بدن جدا شده است؛ چون با مرگ مغز، استعداد و قابلیت لازم برای تصرف روح در بدن از بین می‌رود. بدین ترتیب، می‌توان گفت بین قول فقیهان در تعریف قتل به خروج روح از بدن و قول پزشکان در مرگ دستگاه مرکزی عالی بدن؛ یعنی مغز توافق حاصل می‌شود. (حسین حسینی، مرگ مغزی، 58) اکثر فقیهان، معیار تشخیص موت و مرگ مغزی را عرف می‌دانند. درباره عرف عام و عرف خاص اختلاف وجود دارد، ولی در اصل تشخیص موضوع توسط عرف در اینجا اتفاق نظر به چشم می‌خورد. به نظر عده‌ای از فقیهان معاصر، در موارد مشکوک مانند مرگ مغزی باید از دیدگاه عرف متخصص پیروی کرد. پس در صورتی که از دیدگاه اهل خبره، هنوز مرگ، قطعی نیست، حکم به حیات، واجب است و کشتن چنین انسانی حرام است. محقق حلی در این‌باره می‌نویسد: «این نظر بین فقها اجماعی است. دلیل هم این است که از معاونت بر قتل مسلمان احتراز شود.» (محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، احکام موت، ص70) صاحب جواهر در احراز قطعی موت می‌نویسد: «طرق متفاوتی برای یقین به مرگ این گونه اشخاص در روایات ذکر شده است. برخی دو روز را، برخی سه روز صبر را واجب دانسته‌اند و برخی نیز تعفن را شرط کرده‌اند، ولی اولی معیار قرار دادن علم است.» (محمدحسن نجفی، بیتا، ج4، ص26؛ شیخ حر عاملی، بیتا، ج2، ابواب احتضار، باب 48)
برخی مراجع کنونی در این‌باره گفته‌اند: «ممکن است از کار افتادن مغز، نزد اطبا، مرگ تلقی شود، ولی نزد عرف عام که معیار موضوعات در این‌گونه از احکام است، مرگ محسوب نمی‌شود.» (محمد روحانی و فاطمه نوغانی، 1376 ص177) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز در یکی از نظرات خود، شبیه این نظر را اعلام کرده‌ است. (همان، ص146)
در روایات هم احکام اشخاصی كه به برخی بلاهای طبیعی دچار شده‌اند، ولی مرگ آنان قطعی نیست، ذکر شده است که به برخی اشاره می‌کنیم:
1.    درباره‌ صاعقه‌زده و مبتلا به خفگی در آب، سه روز صبر می‌شود، مگر این‌که قبل از آن، بدن دچار تغییر شود. (شیخ حر عاملی، بیتا، ج2، باب 48، روایت اول)
: «خمس ینتظر بهم إلّا أن یتغیّر: الغریق و المصعوق2.    قال الصادق و المبطون و المهدوم و المدخن؛ در پنج نفر صبر واجب است مگر در بدن تغییر حاصل شود؛ خفه شده در آب، صاعقه‌زده، پرخورنده، زیر آوار مانده، مسموم شده با دود.» (همان، ص676)
3.    روایات در این‌باره گوناگون است که به دلیل شباهت در معنی، از ذکر بقیه خودداری می‌شود. بنابراین، با این‌که باید در دفن میت شتاب کرد، مگر این‌که مشتبه باشد. یکی از موارد محل نزاع در مشتبه بودن، مرگ مغزی است. بر اساس روایات، یقین کردن به مرگ، لازم است، هرچند معیار به یقین رسیدن معین نشده است. صاحب جواهر در کنار بیان برخی شیوه‌های قطع به موت از شیوه جالینوس در این زمینه یاد کرده است: «وعن جالینوس الإستبراء بنبض عروق بین الاُنثیین، أو عروق یلی الحالب و الذكر بعد الغمر الشدید، أو عرق فی باطن الالیة أو تحت اللسان أو فی بطن المنخر.» (محمدحسن نجفی، بیتا، ج4، ص26) با وجود این، وی نیز این علایم یاد شده را بدون تحقق علم و اطمینان کافی ندانسته است. دلیل این‌که در روایات، تغییر بدن را ملاک تحقق مرگ دانسته‌اند، این است که در بیشتر موارد با تغییر بدن، علم به مرگ حاصل می‌شود. پس معیار، تحقق یقین به مرگ است. (همان، ص26) فقیهان دیگری نیز به همین امر فتوا داده‌اند. (محمد بن حسن طوسی، النهایه فی مجرد الفقه و الفتوی، ص40) با دقت در آرای فقیهان معلوم می‌شود که برای حکم به وقوع مرگ، علم به آن لازم است و معیار تشخیص آن نیز عرف است. تا این‌جا به طور مختصر، به حکم احراز مرگ اشاره کردیم. از این پس، به طور خاص، حکم مرگ مغزی را بررسی می‌کنیم.
با جست‌وجو در ابواب مختلف فقه به ویژه باب قصاص و احکام مربوط به آن درمی‌یابیم که یک انسان ممکن است سه وضعیت داشته باشد که عبارتند از:
1.    حیات مستقر؛
2.    حیات غیرمستقر؛
3.    مرگ قطعی.
دو فرض اول و سوم به دلیل روشن بودن، محل بحث نیست. مرگ مغزی ممکن است از مصادیق حیات غیرمستقر باشد. حیات غیر‌‌مستقر در جایی است که شخص به دلیل آسیب‌های وارد شده بر او امکان بازگشت به حیات مستقر را ندارد و مرگ او پس از مدتی قطعی خواهد بود. (نک: محمدحسن نجفی، بیتا، ج36، ص141) فقیهان مثال حیات غیرمستقر را شخص ذبح‌ شده‌ای ذکر کرده‌اند که هنوز سرش از بدن کاملاً جدا نشده یا شکمش دریده شده است. در این صورت، اگر شخصی آسیبی به مجنی علیه وارد کند، عمل او در حکم جنایت بر  در این‌باره می‌نویسد: «لو جبنی علیه فصیره فی حکم المذبوحمرده است. امام خمینی بحیث لا یبقی له حیاة مستقرة فذبحه آخر فالقود علی الأول و علی الثانی دیة الحنایة علی المیت.» (تحریرالوسیله، ج2، ص515) صاحب جواهر در تعلیل بر پرداخت دیه نیز می‌نویسد: «لأنّه قطع رأس من بحکم المیت.» (محمدحسن نجفی، بیتا، ج42، ص58)
پرسشی که در این‌جا مطرح است، این است که معیار تحقق حیات غیرمستقر چیست؟ در پاسخ، عده‌ای، زوال ادراک، شعور، نطق، تکلم و حرکات اختیاری را نشانه قرار داده‌اند. (سیدابوالقاسم خویی، بی‌تا، ج2، ص19 محمدحسن نجفی، بیتا، ج36، ص143و ج42، ص59) برخی نیز مسلّم بودن مرگ و عدم امکان بقا را ملاک دانسته‌اند. (همان، ص141) گروهی دیگر، ظهور حالت نزع و جان کندن را معیار شمرده‌اند. (همان، ص143)
بر اساس آن‌چه ذکر شد و با توجه به این‌که در مرگ مغزی، فرد هیچ‌گونه حرکت ارادی، شعور و احساس ندارد و بدون دستگاه تنفس مصنوعی، کاملاً بدون تنفس است، وی امکان بازگشت به زندگی را ندارد و پزشکان او را به شخص بی‌سر تشبیه می‌کنند. پس با یقین می‌توان گفت وی حیات مستقر را که ملاک احکام جزایی است، ندارد. در این صورت، مرگ مغزی را می‌توان از مصادیق حیات غیرمستقر دانست؛ زیرا با قطع وسایل مصنوعی، شخص زنده نخواهد ماند. اکنون به طور جداگانه به دیدگاه‌های فقیهان معاصر درباره‌ مرگ مغزی می‌پردازیم:
1. زنده دانستن شخص دچار شده به مرگ مغزی
چون معیار در تحقق موت، عرف است و به نظر برخی، عرف، شخص مبتلا به مرگ مغزی را برخوردار از حیات نباتی و زنده می‌داند، پس مصداق مرده نیست و قتل وی جرم و مستوجب مجازات است. (نک: فتوای آیتالله مکارم شیرازی و آیتالله خامنه‌ای) به باور اینان، صدق خارج شدن روح از بدن در حالت مرگ مغزی، مشکوک است و بر اساس روایات، در صورت یقین نیافتن به موت باید صبر شود. در این صورت، استصحاب حیات مؤید این نظرات است. پس قطع وسایل متصل به بدن مبتلا به مرگ مغزی، مصداق قتل عمدی خواهد بود. در جواهرالكلام در این‌باره آمده است: «فی القواعد (لو قتل مریضاً مشرفاً وجب القود و هوكذلك لصدق القتل عرفاً لكن فی کشف اللثام) و إن لم یكن بقیت له حیاة مستقرة... فمع فرض كون المریض كذلك لاوجه للقود فیه.» بر اساس این سخن، علامه در كتاب قواعد فرموده‌ است: «اگر كسی بیمار مشرف به مرگ را بكشد، موجب قصاص است؛ زیرا در این حالت، قتل، صادق است.» فاضل اصفهانی در كشف اللثام نوشته است: «و اگرچه بیمار حیات مستقر نداشته باشد... .» در نهایت، صاحب جواهر می‌گوید: «با فرض این‌كه بیمار حیات مستقر دارد، قول به قصاص توجیهی ندارد.» (محمدحسن نجفی، بیتا، ج42، ص58)
در نقد این نظر باید گفت حکم دایر مدار تشخیص موضوع است و در این‌جا اگرچه ملاک تشخیص موضوع، عرف است، ولی در تشخیص این موضوع، عرف عام ملاک نیست. حتی عرف عام در این‌جا به عرف خاص اعتماد کرده و تشخیص را به عهده پزشکان نهاده است. بنابراین، تشخیص عرف خاص در این‌باره صحیح است و عرف خاص هم همان‌گونه که گذشت، مبتلا به مرگ مغزی را مرده می‌داند.
در این‌جا تذکر این نکته لازم است كه عرف عام در قضاوت خویش به طور فطری و ارتكازی، حالت سابقه را ملاك قرار می‌داد و در جایی‌كه شك می‌كرد، به همان حالت سابقه، رجوع و به حیات مبتلا به مرگ مغزی حكم می‌کرد. به عبارت دیگر، عرف عام، وسیله‌ای برای دست‌رسی به علم نداشت، ولی امروزه با وجود امكانات فنی و پیش‌رفت علم برای ما یقینی است كه مبتلا به مرگ مغزی زنده نیست. پس امروزه، عرف عام به پیروی از عرف خاص وقتی می‌خواهند از اعضای مبتلا به مرگ مغزی استفاده كنند، این عمل را قتل نفس و موجب كیفر نمی‌داند. بنابراین، با حصول علم چه عرف و چه فقیه نمی‌توانند استصحاب حیات كنند و دلیل آن نیز این است كه فقیهان و عرف استفاده از اعضای مبتلا به مرگ مغزی را تقبیح نمی‌كنند.
2. میت دانستن شخص دچار شده به مرگ مغزی
فقیهان به این عنوان اشاره نکرده‌اند، ولی از قول به جواز قطع اعضا می‌توان در این زمینه استدلال کرد. برای نمونه، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در نظری، این شخص را مانند جنین قبل از ولوج روح می‌داند. (جواد توکلی بزاز، کنگره انطباق امور پزشکی، با شرع، ج1، ص8) باید دانست پیش از ولوج روح، ضربان قلب، دلیل بر روح نیست. در مرگ مغزی نیز قضیه چنین است. آیت‌الله خویی در پاسخ به این پرسش كه: اگر زنده ماندن بیمار موجب رنج اوست و درمان هم سودی ندارد، آیا پزشك می‌تواند اقدام به درمان نكند؟ فرموده است: «درمان چنین بیماری لازم است، مگر این‌كه درمان او تزاحم با درمان بیمار دیگری پیدا كند كه درمانش مهم‌تر و مقدم‌تر است.» (تبریزی، صراط‌ النجاه، ج1، ص348) در مقابل، آیت‌الله تبریزی با نظر استاد خود مخالفت كرده است و می‌نویسد: «ادامة الحیاة لمثل هذا الفرض غیر واجبة بالادویة أو آلات المعدة للتنفس نعم لایجوز التسریع بإماتته» (همان، ص348) به نظر ما، هر دو فقیه بزرگوار به گونه‌ای مبتلا به مرگ مغزی را زنده نمی‌دانند؛ زیرا در غیر این صورت، باید قطعاً به وجوب شروع و ادامه درمان برای حفظ جان كسی حکم می‌دادند.
با توجه به آن‌چه گذشت، باید گفت در مرگ مغزی، توجه به دو امر مهم است: یکی، مسئله مرگ كه مبتلا به مرگ مغزی، مبتلا به مرگ برگشت‌ناپذیر است. پس قطع عضو او برای نجات جان دیگری مجاز می‌شود. دیگری، عوامل کشف کننده آن است كه امروزه متخصصان با ابزار دقیق آن را كشف می‌كنند.
از نظر فقهی، مرگ، قطع ارتباط روح از بدن است. پس آن‌چه برای فقیه اهمیت دارد، علم به حصول قطع این ارتباط است. مرگ مغزی نیز از علایم و معیارهایی به عنوان طریق برای حصول قطع و یقین به قطع رابطه بین روح و بدن است. عرف عام با احاله موضوع به عرف خاص، از نظر دقیق و علمی عرف خاص پیروی می‌کند. در این صورت، درمان نکردن شخص مبتلا به مرگ مغزی و قطع وسایل از بدن او قتل و مرگ نیست و مجازاتی ندارد.

نتیجه
1. در جایی که شخص دچار مرگ مغزی شده است و پزشک یا هر شخص دیگری، با ترک فعل، اسباب ادامه حیات نباتی وی را فراهم نمی‌کند، در حقیقت، قانوناً و شرعاً مرتکب جرم یا حرامی نشده است؛ زیرا ترک فعل در این‌جا مصداق هیچ‌کدام از مواد قانون مجازات اسلامی نخواهد بود. به طور کلی، شخص مبتلا به مرگ مغزی انسان، مصدوم زنده عرفی نیست که کمک نکردن به او مصداق قانون خودداری از کمک به مصدومی شود. از نظر شرعی نیز قتل یا کمک به قتل کسی صادق نیست.
2. به یقین، قطع وسایل متصل به بدن مبتلا به مرگ مغزی، مصداق قتل اعم از عمد و شبه عمد نیست؛ زیرا از نظر عرف، مبتلا به مرگ مغزی حیات ندارد تا از بین بردن حیات، موضوع قتل قرار گیرد. تنها موضوع محل بحث این است که آیا این عمل تحت عنوان سلب حیات غیرمستقر قرار می‌گیرد تا موجب مجازات جنایت بر مرده قرار گیرد؟ مرگ مغزی، نوعی از حیات غیرمستقر است، ولی با این حال، قطع وسایل مصنوعی از بدن او عنوان مجرمانه‌ای ندارد؛ زیرا سلب حیات غیرمستقر زمانی مستلزم مجازات جنایت بر مرده است که آسیب مادی و فیزیکی بر بدن شخص وارد شود. در این‌جا، با قطع این وسایل، هیچ آسیبی به بدن مرده وارد نمی‌شود تا مصداق جنایت بر مرده باشد.

منابع
1.    قرآن کریم.
2.    امینی، ابراهیم، (1373)، «مرگ از روی ترحم»، مجموعه مقالات اخلاق پزشكی (جلد 5)، انتشارات مركز مطالعات و تحقیقات اخلاق پزشكی.
3.    جعفری، محمدتقی، (1375)، فلسفه و هدف زندگی، تهران، انتشارات مؤسسه انتشارات قدیانی.
4.    رونالد، مانس، (1374)، مداخله و تأمل در اخلاق پزشكی، ترجمه فرامرز چمنی و اصغر ابوترابی، تهران، انتشارات مركز مطالعات و تحقیقات اخلاق پزشكی.
5.    طباطبایی، سید محمدحسین، (1370)، المیزان، ترجمه محمدجواد حجتی كرمانی، انتشارات بنیاد علمی و فكری علامه طباطبایی.
6.    گرجی، ابوالقاسم، (1365)، مقالات حقوقی، جلد اول، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
7.    میانداری، حسن، (1377)، «آیا مرگ مغزی قطعاً مرگ است؟»، مجله حكیم رشد، ش3.
8.    نجفی، محمدحسن، (بیتا)، جواهر الكلام (جلد 42)، بیروت، انتشارات دار احیاء التراث العربی.
9.    (1385)، مجموعه مقالات دومین سمینار اسلام در پزشکی، مشهد مقدس.
10.    ساریخانی، عادل، (1385)، حقوق، سیاست، اجتماع، (مجموعه مقالات كنگره تخصصی فاضلین نراقی).
11.    كرمی، خدابخش، (1381)، اوتانازی، نشر معارف.
12.    دورانت، ویل، (1370)، تاریخ تمدن، مشرق زمین گاهواره تمدن (جلد اول)، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.
13.    عاملی، شیخ حر، (بی‌تا)، وسائل‌ الشیعه، انتشارات دار احیاء التراث العربی.
14.    خویی، سیدابوالقاسم، (بی‌تا)، مبانی تكمله المنهاج، بی‌جا.
15.    موسوی خمینی، سید روحالله، تحریرالوسیله.
16.    «گزارشی از «اتانازیا»، مرگ خودخواسته در چند كشور جهان»، روزنامه ایران، سال هفتم، ش۱۹۵5، یك‌شنبه ۱۳ آبان، ۱۳۸۰.
17.    روحانی، محمد و نوغانی، فاطمه، (1376)، احکام پزشکی، انتشارات مؤسسه فرهنگی تیمورزاده.
18.    غمامی، سید محمدمهدی، (فروردین 1385)، «اتانازیا، با مطالعه تطبیقی در فقه و حقوق جزای ایران»، ماهنامه (اجتماعی، فرهنگی، آموزشی) اصلاح و تربیت، سال چهارم، ش49 (پیاپی 134).
19.    حجتی، سیدمهدی، (1379)، «تحلیل حقوقی اتانازیا (مرگ شیرین)»، مجله حقوق دادگستری.
20.    غمامی، سید ‌محمدمهدی، «بررسی وضعیت حقوقی اتانازیا در كشورهای مختلف»، ماه‌نامه حقوقی دادرسی، ش51.
21.    رفیعی‌منش، احسان، «آتانازی یا مرگ از روی ترحم»، نشریه نوید، سال سوم، ش9.
22.    راستین، سیما، (مه ۲۰۰۶)، «قتل عام در پوشش مرگ ملایم و بی‌درد»، وب‌سایت نیلگون:
23.    http://www.nilgoon.org/articles/Sima_Rastin_Euthanasia.html.
24.    مرتقی قاسمی، معصومه (عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشكی زنجان)، «بررسی دیدگاههای پرستاران در ارتباط با مرگ و یوتنازی و احكام مربوط به آن در شهر زنجان در سال 1379ـ 1380»، وب سایت:
25.    http://www.bmsu.ac.ir/web/par/b82/3.htm
26.    «مرگ خوب؟ درآمدی بر نقد اصل «خودمختاری» و «اتانازی»»، خردنامه (ویژه‌نامه روزنامه همشهری)، ش۲۳، چهارشنبه۱۰ تیر ۱۳۸۳.
27.    Sugerman J. ethics in Primary Care. New York: Mc Graw ـ HillT2000T
28.    Giles J.E. Medical Ethic .Rochester: Steinman Books,INC.1983
29.    Edlin G,Golanty E and Brown KM. Health and Wellness.Sixth Edition.Sadbury:jones and Bartlett Publishers,1999.
30.    Garrett Tm,Baillie HW and Garrett RM.Health Care Ethics.New Jersey:Prentice ـ Hall,INC,1993.
31.    Davis BD.Caring for people in pain.London:Routledge Publisher,2000.
32.    Pojman ,Louis P.life and Death,B Elmont:Wadsworth Publishing company.2000.
33.    Right to die?legal Ethical and public policy Implications. Http.//pewforum.org/events/indexphp


 

كليه حقوق اين سايت متعلق به انجمن علمی و پژوهشی فقه قضایی است و نقل مطالب بدون ذكر منبع غير مجاز مي باشد
مسؤولیت مقالات به عهده نویسنده بوده، درج مقاله به منزله تایید آن نیست
Template name : Alqaza / Template designed by www.muhammadi.org

SMZmuhammadi July 2010